
پیروزی بزرگ سبزها
ابراهيم نبوي
e.nabavi(at)roozonline.com
ما بی شماریم، این همان رازی بود که وقتی گفتیمش حتی خودمان هم باور نمی کردیم. حتی نمی توانستیم تصور کنیم که این " ما" تا کجا بزرگ و تا کجا بی پایان است. امروز بعد از چند ماه، این " ما" چنان تنومند و بلند قامت و استوار شده است که حالا دیگر خبر اول جهان است. ما بر تصویر کریهی که احمدی نژاد از ایران و ایرانیان ساخته بود، پیروز شدیم. امروز همه جهان باور کرده است که احمدی نژاد هیچ ربطی به ایران ندارد، که " ما" چنان کردیم که جهان امروز می داند مردم ایران با شجاعت و دلیری رای به احمدی نژاد نداده و با تمام وجودش پای انتخاب خود ایستاده است. امروز تمام جهان تصویر مقاومت تهران است در مقابل دیکتاتوری و استبداد. داستان شهامت و درایت و صلح خواهی یک ملت. ما پیروز شدیم.
ما پیروز شدیم، چون توانستیم چهره ایران را از ایران احمدی نژاد به ایران مردمی مصمم برای احقاق حقوق مدنی خود تبدیل کنیم. امروز چهره ایران در جهان دیگر چهره مرد دروغگوی تندرویی نیست که جنگ می خواهد، بلکه چهره زیبای پسران و دخترانی هستند که آزادی می خواهند و می خواهند خواسته شان را به متقلبان و دروغگویان تحمیل کنند.
ما پیروز شدیم، چون توانستیم یک انتخابات را به یک جنبش تبدیل کنیم، رنگ زیبای سبز را به نماد انتخاباتی تبدیل کنیم و شب های شاد خرداد 88 را به مردم ایران هدیه کنیم. مردم در آن شب ها خیابان هایی را که سالها بود از دست داده بودند، دوباره به دست آوردند، در آن خیابانها زنجیر سبزی بستند، خیابان را از سیاهی به سبزی بدل کردند، آواز خواندند و طنز را به خیابان بردند. مردمی که عادت کرده بودند در خیابان جدی و اخمو باشند، شهر به شهر خندیدند. ما جنبش سبز را ساختیم و این جنبش حالا دیگر به زور تانک و هلیکوپتر هم به خانه نمی رود.
ما پیروز شدیم، چون توانستیم در انتخاباتی پرشکوه حاضر شویم و به لایق ترین کسی که در میان نامزدها بود رای بدهیم. ما لکنت و تردید و دودلی موسوی را از او گرفتیم و به او نشان دادیم که اگر از حقوق مردم دفاع کند ما هم از او حمایت می کنیم. ما به او شجاعت بخشیدیم و از او اعتماد گرفتیم. ما در انتخابات پیروز شدیم. شدت این پیروزی چنان بود که آنان مجبور شدند با تقلبی آشکار، قطع کلیه ارتباطات، با کودتای نظامی خودشان را پیروز نشان دهند. اما ما با قدرت و به دور از خشونت همانطور که گفته بودیم بر سر حرف مان ماندیم.
ما پیروز شدیم، چرا که توانستیم یک رهبر یکدل و یکرنگ را به رهبران اصلاح طلب دیگر اضافه کنیم و بحران رهبری را که در سالهای اخیر جنبش اصلاحات را دچار سردرگمی کرده بود، حل کنیم. یافتن موسوی و نشاندن او بر شانه های ملتی که در کنار اوست، پیروزی بزرگ ما بود.
ما پیروز شدیم، چون موفق شدیم برای نخستین بار پس از سالها مردمی همدل و همراه بسازیم، مردمی که با شهامتی بی نظیر و نظمی حیرت آور راهپیمایی چند میلیون نفری سکوت را در مقابل چشمان ایرانیان و جهانیان برگزار کردند. ما توانستیم در میان دهها هزار مامور ضد شورش بدون کوچکترین تندروی و خشونت طلبی خواست مان را بگوئیم و بر آن تاکید کنیم. ما برای همیشه پیروز شدیم، چون دیگر گفتن اینکه " مردم ایران شجاعت و پایداری ندارند" یک داستان قدیمی است. جنبش سبز شجاعت گمشده همه ماها را به ما بازگرداند. حنجره های گرفته ما بازشد و شب ها آسمان تهران و سراسر ایران طنین الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور گرفت. طنینی که هر روز قوی تر می شود.
ما پیروز شدیم، چون تصمیم گرفتیم خودمان، رئیس جمهور منتخب مان و حکومت را وادار کنیم که از ما صرف نظر نکنند. ما مردم هستیم، مردمی که دموکراسی را به حکومت تحمیل کردند و می کنند. ما هزینه های این رفتار سیاسی را پرداختیم و می پردازیم.
ما پیروز شدیم، چون اگرچه بسیاری از عزیزترین و بیگناه ترین مردمان مان کشته شدند و به زندان رفتند، اما این ما نبودیم و نیستیم که خشونت را ایجاد کردیم. ما شیشه ای نشکستیم و خانه ای آتش نزدیم، ما بر سر بامی نجستیم و ما چماق به دست نگرفتیم. ما میلیونها تن بودیم، با دل های پر از میل به آزادی و دهان های بسته. تلاش آنان برای تبدیل مردمی خشمگین به شورشگرانی که می توان سرکوب شان کرد عقیم ماند. ما همچنان با هوشمندی و درایت راههای مبارزه غیرخشونت آمیز را پیدا می کنیم و تا آخر پیروز می شویم.
ما سبزها پیروزیم، چون توانستیم حتی رقبای انتخاباتی و مخالفان تحریم کننده را نیز به صف خود بکشانیم و تمام دوستانی که همدیگر را در مجادلات سیاسی و در فضای یاس آلود پیش از خرداد 88 گم کرده بودند، دوباره به هم پیوستند و در هر جایی که ایرانیان زندگی می کنند اتحاد و همدلی را ساختیم، این همدلی را هیچ کس نمی تواند از ما بگیرد.
ما سبزها پیروز شدیم، چون توانستیم حتی در دل کسانی که دشمنانه به ما نگاه می کردند این احساس را ایجاد کنیم که ما مردمانی صلح طلب هستیم که فقط حق مان را می خواهیم. ما نه انقلاب می خواهیم، نه خواهان دشمنی با کسی هستیم. حالا دیگر حتی کسانی که ده روز قبل به احمدی نژاد رای داده بودند، در کنار ما هستند و قدرت طلبان خشونت طلب جز مزدورانی که با گرفتن دستمزد روزانه مردم را کتک می زنند و می کشند هیچ کسی را ندارند.
ما سبزها جهان را تسخیر کردیم. ما در همه شبکه های تلویزیونی و روی جلد همه مجله ها و در همه پارلمانها و در همه شهرها حضور جدی داریم، ما پیروز شدیم، چون هرچه کردند و می کنند که از ما انقلابیونی شورشگر بسازند نمی توانند. ما مردمانی هوشمندیم که زیر سیطره مردمانی زورگو زندگی می کنیم، هوش و دانایی ما به ما راههای نجات را نشان می دهد، ما جنبش سبز را ادامه می دهیم، زورگویان را خسته می کنیم و شهر سبزمان را از آنان پس می گیریم، ما ایران را سبز و زیبا می خواهیم.
ایران سرزمین ماست، ما مردمی متحدیم، ما مردمانی بی شماریم، ما رهبرانی قابل اعتماد داریم، ما می دانیم چه می خواهیم و با وجود دشواری راه، می دانیم که فردا سبز ترین روز خداست.
جنایتی که دیده نمیشود
اکبر گنجی
ماه رمضان است. عارفان گفتهاند کم خوردن، کم خوابیدن و کم سخن گفتن، راه رؤیت و مشاهدهی یار است. اما گرسنگی، تشنگی، کمخوابی و کمگویی رمضان سال جاری، برای دور از معنایی چون من فقط و فقط رؤیت و مشاهدهی چهرههای داغونشده را به همراه آورده است.
از خود میپرسم: به کدام دلیل و مصلحت امر الوهی اجازه میدهد تا به نام او و به حکم او، با بندگان او چنین کنند؟ مگر نگفتهاند ساختار عالم هستی به گونهای است که رحمتش بر غضبش تقدم دارد؟ پس چرا جز بارش غضب و تسلط جباریت چیزی نصیب ما نمیشود؟
دیدن عکسهای بازداشتشدگان در دادگاههای استالینیستی، روح و جسم آدمی را متلاشی میکند. جنایتی که در مقابل چشم همگان در حال وقوع است، به جسم قربانیان محدود نمیگردد؛ شخصیت آنان را ترور میکند.
به غم و اندوه وصفناشدنی خانوادهی بازداشتشدگان که این تصاویر را میبینند، نیندیشید؛ فقط و فقط به این فکر کنید که پس از ترور شخصیت فرزندان دلیر ایران در دادگاه سلطانی، وقتی آنان به سلولهای انفرادی بازمیگردند، بر روح تکتک آنان چه میرود؟ او باید در تنهایی با تیشه به جان خود بیفتد که چرا تسلیم خواست و میل جنایتکاران شد؟
این آن چیزی است که دیده نمیشود. این آن جنایت بزرگی است که کسی بدان فکر نمیکند. این آن لذت عظیمی است که بازجویان و سلطان را شاد میکند.
بزرگی را میشناختم که رفته رفته آب شد و به دیدار ابدیت شتافت. او را بازداشت کرده بودند و در غذایش مسهل ریخته بودند. بعد هم او را به دستشویی نمیبردند. وقتی در سلول انفرادی لباسهای آن مرد بزرگ کثیف میشد، بازجویان جمع میشدند و به او میخندیدند که مرد به این بزرگی نمیتواند خود را نگه دارد.
در زندان بودم که جان به جانآفرین داد. دیدم که دهها هزار تن در تشیع جنازه او شرکت کردند؛ جنایتکاران زیر تابوت آن انسان پاک را گرفتند و کسی که شخصاً فرمان داده بود او را بازداشت کنند و رویش را کم کنند، برای شهادت او پیام داد تا جسم آن بزرگ مرد را از آن خود کند.
شب بود و من در تنهایی به تلویزیون نگاه میکردم و میگریستم. مسئول حفاظت اطلاعات وارد اتاق من شد و دید که گریه میکنم. گفت چه شده است؟ گفتم شما او را کشتید و حال این چنین برای او مراسم برپا میکنید؟
او که با شهید ما در یک محله زندگی میکرد، گفت: بازداشت او یک اشتباه بود. مگر ندیدی که «آقا» برای او پیام داد؟ گفتم آری شنیدم. آری وزارت اطلاعاتی که علی فلاحیان وزیرش بود، فقط یک خطای کوچک مرتکب شد.
چند روز به عید مانده از زندان آزاد شدم. برای دیدن خانوادهی آن جوانمرد همراه با همسر و فرزندان به خانه او رفتیم. خاطرات بسیار تعریف کردند و از اینکه یکی از شکنجهگران در روزهای آخر بر بالین عزیز ما حاضر شده، به دست و پای او افتاده و حلالیت طلبیده است.
بعد به همراه خانوادهی آن عزیز به خانهی والدین سعید حجاریان رفتیم. پدر سعید به ملاقات با «آقا» پس از بهتر شدن حال سعید بعد از ترور اشاره کرد. سخنانی که در آن مجلس «آقا» بیان کرده بود، از کینهی بزرگ و عمیق سلطان حکایت میکرد. با شنیدن آن سخنان به فکر فرو رفتم که این شخص کینهای و انتقامگیر، کی از سعید ما دوباره انتقام خواهد گرفت؟
چه کسی قادر است چهرهی به نمایش درآمدهی زیدآبادی، رمضانزاده، حجاریان، صفایی فرهانی، ابطحی، تاجزاده، نبوی و دهها بازداشتشدهی دیگر را از چشم و ذهن خود پس زند؟
هر بار که دو تن از بزرگان را به دادگاه میآورند تا متن از پیش تهیه شدهی بازجویان را قرائت کنند، بقیهی بازداشتشدگان بیخبر از عالم را هم به تماشا میآورند تا ببینند که راهی جز این در پیش ندارند.
این شکنجهی دیگری است که آدمی را مجبور میکنند تا ترور شخصیت دوستانش را شاهد باشد. قربانی، باید شاهد قربانی کردن یارانش باشد. این رویداد هولناکی است که فقط گریستن بر آن کافی نیست. این «جنایت علیه بشریت» است که سالهاست گرفتار آنیم؛ هموطن.

